
کاش می شد باقی مونده زندگیمو سیب کنم و بریزم توی یه سبد و برم توی بخش بیمارای سرطانی به هر مادر که رسیدم، به هر پدر، هر جوونی که به خاطر بیماریش از عشقش دور شده، تعارف کنم که از سبدم سیب زندگی برداره اینجوری هم من به آرامش می رسیدم و هم اونا...! اونا با لبخند سیب گاز می زدن و من چهرۀ تو رو مجسم می کردم و با لبخند چشم می بستم... ...
ادامه مطلب